روزشمار زندگی نفس مامان و بابا

کیک تولد

هورراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا امشب دخملم یک هفتش شده و بابایش براش چشن گرفته  البته تو از این تولد هیچی نفهمیدی چون کامل خواب بودی اما دل من و بابای با وجود تو خوش بود عزیزم انشاالله تولد صد سالگی همیشه سالم باشی ...
9 اسفند 1393

یک ماهگی مهرسا جان

مهرسا جان  یک ماهه شد    عزیزم   سلام بر مهرسای عزیزم دخترک نازم شب زنده دارم روزها تخت می خوابی و فقط برای شیر خوردن بیدار می شی اما شب بیداری عزیزم نمی دونم چرا همش دلواپسم دل نگران سرما خوردگی همش می ترسم  شبهای اول خیلی خیلی سخت بود اما حالا یه کم بهتر شده خلاصه این که کم کم دارم یاد می گیرم  این هم بگم بابای خیلی دوست داره از سر کار که میاد با این که خسته هست کلی باهات بازی می کنه  و شما هم حسابی براش دلبری می کنی     این روزها....  بارها وبارها دستهای قشنگت و می گیرم وبهشون نگاه می کنم  به ناخنهات بند بند انگشتات...... به چش...
9 اسفند 1393
1