روزشمار زندگی نفس مامان و بابا

یازده ماهگی مهرسای عزیز

مهرسا 6 دی ماه برا اولین بار به تنهای برای چند لحظه رو پای خودش وایساد و دست زد عزیزم مهرسا جان امشب شما  پشت بابای تکیه داده بودی.نمی دونم برا یه لحظه چه اتفاقی افتاد که از پشت افتادی خیلی خیلی بد سرت خورد به زمین  بمیرم برات خیلی گریه کردی باعث زمین خوردنت من بودم منو ببخش کارها و حرفهایی که مهرسا خانم تا یازده ماهگیش یاد گرفته اینا هستن :  ماما (مامان)، بابا ، بوفففف ، دَدَ (دردر) نیییی (نیست)، دا (داغ) ، به به ، ممَ (ممه) ، دس (دست)، لالا. با دست کِل می زنه ، دودستی دست می زنه ، در کشوها رو باز می کنه ، از تخت میاد پایین ، کنار مبل رو می گیره راه می ره ، وسایلش رو از تو سبد خالی می کنه و دوباره می ری...
8 دی 1394
1